معانی مختلف فعل have در زبان انگلیسی
یادداشت روز

معانی مختلف فعل have در زبان انگلیسی

✔️ مقاله توسط مدیر سایت تأیید شد
عصر زبان
کارشناس‌ارشد علم اطلاعات و دانش‌شناسی

تاریخ انتشار: 17 اکتبر 2018

آخرین بروزرسانی: 24 اکتبر 2019

معانی مختلف فعل have در زبان انگلیسی

در یادداشت امروز قصد داریم به بررسی معانی مختلف فعل have در زبان انگلیسی بپردازیم. برخی از واژگان در زبان انگلیسی بسیار حیاتی و پرکاربرد هستند. این افعال معمولاً در صحبت های روزانه به دفعات زیاد تکرار می شوند. در کنار این کاربردهای فراوان، دانستن معانی مختلف آنها نیز مهم است. فعل کمکی و اصلی have یکی از این همین افعال است.

در زبان انگلیسی، واژگان علاوه بر داشتن معنای اصلی دارای معانی متعدد ضمنی نیستند. در کنار این موارد، حضور افعال در ساخت افعال چند کلمه ای، اصطلاحات و ضرب المثل نیز کار را پیچیده تر می کند. امروز قصد داریم معانی مختلف فعل have در زبان انگلیسی را واکاوی کنیم.

داشتن‌
to have wealth
ثروت‌ داشتن‌

he does not have any money
او پولى‌ ندارد.‏

I used to have a bicycle
من‌ دوچرخه‌اى داشتم‌.‏

to have brothers and sisters
برادر و خواهر داشتن‌

he doesn’t have the courage to do it
جرات‌ انجامش‌ را ندارد.‏

have you got a pencil?
آيا مداد داريد؟

دارا بودن‌، در خود داشتن‌
a week has seven days
هفته‌ هفت‌ روز است‌.‏

she has blue eyes
چشمان‌ او آبى‌ است‌.‏

this house has four rooms
اين‌ خانه‌ چهار اتاق‌ دارد.‏

رنج‌ بردن‌ از
to have a cold
سرماخوردگى‌ داشتن‌

to have a headache
سردرد داشتن‌

he had cancer
او سرطان‌ داشت‌.‏

(از راه‌ تجربه‌) به‌ دست‌ آوردن‌، -‏ گذراندن‌
we had a very good time
به‌ ما خيلى‌ خوش‌ گذشت‌.‏

the time we had together passed quickly
زمانى‌ كه‌ با هم‌ گذرانديم‌ زود گذشت‌.‏

(دانش‌ داشتن‌) دانستن‌
to have only a little Spanish
فقط‌ كمى‌ اسپانيايى‌ دانستن‌

(در فكر يا انديشه‌) داشتن‌
to have an idea
فكرى (در سر) داشتن‌

what do you have in mind?
نظرت‌ چيست‌؟ به‌ چه‌ فكر مى‌كنى‌؟

در افواه‌ بودن‌
gossip has it that…
شايع‌ است‌ كه‌ .‏.‏.‏

به‌ دست‌ آوردن‌
he has the hearts of his countrymen
او قلوب‌ هم‌ميهنان‌ خود را به‌ دست‌ آورده‌ است‌.‏

he has my vote
به‌ او راى مى‌دهم‌.‏

they have our confidence
ما به‌ آنان‌ اطمينان‌ داريم‌.‏

دريافت‌ كردن‌، -‏ كردن‌
have a look at it
نگاهى‌ به‌ آن‌ بكن‌.‏

do you have any news of him?
آيا از او خبرى دارى؟

خوردن‌، ميل‌ كردن‌
have some tea
چاى ميل‌ بفرماييد.‏

when did you have breakfast?
كى‌ صبحانه‌ خوردى؟

I haven’t had anything to eat in two days
دو روز است‌ كه‌ چيزى نخورده‌ام‌.‏

بچه‌دار شدن‌
that woman can’t have children
آن‌ زن‌ بچه‌دار نمى‌شود.‏

when are you going to have your child?
كى‌ بچه‌دارى مى‌شوى؟

(دعوا و بحث‌ و غيره‌) كردن‌
we had a fight
دعوايمان‌ شد.‏

they are having an argument
دارند جر و بحث‌ مى‌كنند.‏

واداشتن‌، گماشتن‌، گماردن‌
I had her clean her room
او را واداشتم‌ اتاقش‌ را تميز كند.‏

I will have the room painted
خواهم‌ داد اتاق‌ را رنگ‌ بزنند.‏

have him do this first
اول‌ بده‌ اين‌ كار را بكند.‏

ابراز داشتن‌، از خود نشان‌ دادن‌
have pity on me!
به‌ من‌ رحم‌ كن‌!

she had the kindness to come
او آنقدر مهربان‌ بود كه‌ آمد.‏

(به‌ صورت‌ منفى‌) اجازه‌ ندادن‌، تحمل‌ نكردن‌
I won’t have you criticize my father!
اجازه‌ نخواهم‌ داد از پدرم‌ انتقاد كنى‌!

گول‌ زدن‌، چيره‌ شدن‌ يا بودن‌
they were had in that business deal
در آن‌ معامله‌ى تجارى گوششان‌ را بريدند.‏

I had my opponent now
آنگاه‌ بر حريفم‌ چيره‌ بودم‌.‏

رابطه‌ى جنسى‌ داشتن‌ با
several men have had her
چندين‌ مرد با او رابطه‌ى جنسى‌ داشته‌اند.‏

اين‌ واژه‌ به‌ عنوان‌ فعل‌ معين‌ يا كمكى‌ كاربردهاى فراوانى‌ دارد از جمله‌:‏ I‏-‏ ساختن‌ ماضى‌ نقلى‌ و ماضى‌ بعيد و غيره‌:‏
I have written
نوشته‌ام‌

I had written
نوشته‌ بودم‌

I shall have written
نوشته‌ خواهم‌ بود

if I had known I would have written
اگر مى‌دانستم‌ نوشته‌ بودم‌.‏
I‏I‏-‏ با مصدر به‌ كار مى‌رود (براى بيان‌ لزوم‌ يا محضور)
I have to go (or I have got to go)
بايد بروم‌.‏
I‏I‏I‏-‏ صرف‌ فعل‌ e‏v‏a‏h‏ در زمان‌ حال‌:‏
I have
من‌ دارم‌

you have
تو دارى، شما داريد، شماها داريد

he (she, it) has
او (زن‌ يا مرد يا چيز) دارد

we have
ما داريم‌

they have
آنها دارند

(شخص‌ يا ملت‌) ثروتمند، دارا
the haves and have-nots
داراها و ندارها

اصطلاحات و ضرب المثل ها با کلمه have

* had better
(بدون‌ o‏t‏ به‌ كار مى‌رود) بهتر است‌ كه‌، بهتر بود كه‌
he had better study hard or he will fail
بهتر است‌ سخت‌ درس‌ بخواند والا رد خواهد شد.‏

* have at
حمله‌كردن‌ به‌، زدن‌
if he doesn’t give the money, have at him!
اگر پول‌ را نداد بزنيدش‌!

* have done
به‌ پايان‌ رساندن‌، خاتمه‌ دادن‌، دست‌ نگه‌ داشتن‌
* have had it
(خودمانى‌)
خسته‌ بودن‌ از، بيزار بودن‌، جان‌ به‌ لب‌ بودن‌
ديگر محبوب‌ يا به‌ درد خور نبودن‌
I have had it with these workers, I’ll resign tomorrow!
از دست‌ اين‌ كارگران‌ كارد به‌ استخوانم‌ رسيده‌، فردا استعفا خواهم‌ داد!

this car has had it
اين‌ اتومبيل‌ كار خود را كرده‌ است‌.‏

* have it good
(عاميانه‌) راحت‌ و آسوده‌ بودن‌، موفق‌ بودن‌، روى پرقو بودن‌
* have it off
(انگليس‌ -‏ خودمانى‌) رابطه‌ى جنسى‌ داشتن‌، جماع‌ كردن‌
* have it out
(از راه‌ دعوا يا مذاكره‌) موضوعى‌ را حل‌ كردن‌
* have on
پوشيدن‌، در بر داشتن‌
what did she have on?
چى‌ پوشيده‌ بود؟

* have to be
(عاميانه‌) بودن‌ (بدون‌ شك‌ و ترديد)، حتما بودن‌
this has to be the best movie of the year
مسلما اين‌ بهترين‌ فيلم‌ سال‌ است‌.‏

* to have and to hold
(عبارتى‌ كه‌ در برخى‌ مراسم‌ زناشويى‌ به‌ كار مى‌رود) براى تمام‌ عمر داشتن‌

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *