دیکشنری انگلیسی به فارسی و بالعکس sundic برای اندروید
تاریخ انتشار: 2 اکتبر 2019
آخرین بروزرسانی: 23 اکتبر 2019
در مطلب امروز دانلود دیکشنری انگلیسی به فارسی و بالعکس sundic را برای شما در نظر گرفته ایم.
فهرست مطالب
معرفی دیکشنری sundic برای موبایل
این دیکشنری از دو حالت انگلیسی به فارسی و بالعکس پشتیبانی می کند. امکان نصب این برنامک تنها بر روی گوشی های مجهز به سیستم عامل اندروید امکان پذیر می باشد. جهت دانلود اپلیکیشن ساندیک sundic به این لینک مراجعه نمایید. استفاده از این برنامه رایگان می باشد.
طبق آخرین اطلاعات برنامه کافه بازار، این فرهنگ لغت تاکنون بیش از 200 هزار بار دانلود شده است. حجم آن به نسبت کم بوده و نمره 3.9 از 5 را کسب کرده است. این اپلیکیشن در دسته کتابها و منابع جای دارد.
بعد از نصب برنامه بر روی گوشی موبایل خود، صفحه روبرو را خواهید دید:
در این قسمت بایستی زبان مدنظر خود را انتخاب کنید. متذکر می شویم که دیکشنری انگلیسی به فارسی و بالعکس sundic از حیث علمی فاقد کیفیت لازم می باشد. یعنی این فرهنگ لغت برای افراد حرفه ای یا زبان آموزان سطح پیشرفته Advanced توصیه نمی شود.
بعد از آنکه در نوار جستجو، واژه مدنظر خود را تایپ کردید، نتیجه برای شما نمایش داده می شود. این برنامک application تنها معادل های مرسوم یک واژه را نشان می دهد. ضمناً امکاناتی مثل تلفظ واژه انگلیسی، کاربرد واژه در جمله و لیست اصطلاحات نیز پیش بینی نشده است.
معادل واژه help در دیکشنری sundic:
کمک کردن، یاری کردن، مساعدت کردن با، همدستی کردن، مدد رساندن، بهتر کردن، چاره کردن، کمک، یاری، مساعدت، مدد، نوکر، مزدور
معادل واژه help در دیکشنری آریانپور:
help
كمك، يارى، زاورى، ياورى، پايمردى، مدد، امداد
he gave me help
او به من كمك داد.
do you need help?
نياز به كمك دارى؟
can I be of any help to you?
آيا مىتوانم به شما كمك كنم؟
to go to somebody’s help
به كمك كسى رفتن
thank you for your help
از كمك شما سپاسگزارم.
كمك كردن، يارى دادن، پايمردى كردن، مددكردن، امداد كردن
help! I am drowning!
كمك! دارم خفه مىشوم!
to help the poor
به بينوايان كمك كردن
they helped each other
آنان به يكديگر كمك كردند.
please help me, I’ve lost my way
لطفا به من كمك كنيد، راه خود را گم كردهام.
God helps those who help themselves
خداوند به كسانى كمك مىكند كه در فكر كمك به خود هستند.
(با: pu يا nwod ياni يا otni و غيره) در انجام كارى كمك كردن
to help a blind man across the street
مرد كورى را در گذشتن از خيابان كمك كردن
to help an old lady get into a bus
در سوار شدن به اتوبوس به پيرزنى كمك كردن
تسهيل كردن، ميسر كردن، ترويج كردن
a tax to help schools
مالياتى براى كمك به مدارس
a medicine that helps a cold
دارويى كه سرماخوردگى را برطرف مىكند
جلوگيرى كردن، خوددارى كردن، چارهكردن، درمان كردن
I can’t help it
كارى از من ساخته نيست (دست خودم نيست).
he can’t help coughing
او نمىتواند جلوى سرفهى خود را بگيرد.
I couldn’t help laughing
بىاختيار زدم زير خنده (نتوانستم از خنده خوددارى كنم).
a misfortune that can’t be helped
مصيبتى كه چارهپذير نيست
Aspirin helps a headache
آسپرين سردرد را چاره مىكند.
(مشتريان و غيره را) خدمت گذارى كردن، راهنمايى و فروشندگى كردن
my wife helps with the kitchen and I help with the cash register
زنم در آشپزخانه كار مىكند و من صندوق پولها را مىچرخانم.
مفيد بودن، سودمند بودن، به درد خوردن
patience will always help
صبر هميشه كمك است.
money doesn’t help, it’s love that counts
پول به درد نمىخورد، عشق مهم است.
timely rains helped the crops
بارانهاى به موقع براى محصولات نافع بود.
چاره، درمان
this ill man is beyond help
بيمارى اين مرد چارهپذير نيست (به اين مرد نمىشود كمكى كرد).
a situation for which there was no help
وضعيتى كه چارهاى بر آن متصور نبود
ياور، وردست، مستخدم، كلفت، نوكر، كارگر كشتزار
in their farm, hired help ate with the rest of the family
در مزرعهى آنها كارگران اجير با بقيهى خانواده خوراك مىخوردند.
for the party, we needed extra help
براى مهمانى نياز به كمك (يا مستخدم) اضافى داشتيم.
the help wanted column
ستون آگهىهاى استخدام (در روزنامه)
——————————————————————————–
* be of help
مفيد بودن، سودمند بودن، چارهگر بودن، كمككردن
if you can’t be of help at least get out of the way!
اگر نمىتوانى كمكى بكنى لااقل از جلوى راه برو كنار!
opening the window was of no help either
بازكردن پنجره هم فايدهاى نداشت.
* cannot help but
مجبور خواهد بود، چارهاى نخواهد داشت مگر اينكه، حتما
your plan cannot help but end in disaster!
نقشهى شما پيامدى جز فاجعه نخواهد داشت!
* can not help oneself
از خوددارى عاجز بودن، ناتوان بودن (در جلوگيرى)، اختيار دست خود (كسى)نبودن
he can’t help himself, he is blind and old
او تقصير ندارد، نابينا و سالمند است.
* help oneself to
(خوراك) برداشتن، براى خود غذا كشيدن
بدون اجازه برداشتن، دزديدن، بلند كردن
he helped himself to a big sandwich
او يك ساندويچ بزرگ برداشت.
* help out
(در انجام كارى) كمك كردن
she does all of the housework and her husband does not help out at all
او همهى كارهاى خانه را مىكند و شوهرش اصلا كمك نمىكند.
* so help me (God)
(به خدا) قسم، سوگند مىخورم (به خدا)
give back my money or I am going to the police, so help me God!
پولم را پس بده والا به خدا قسم به شهربانى مراجعه خواهم كرد!


